تبليغاتX
سیاه چال خودم

سیاه چال خودم

ترسم از ان است بروم او نداند

سلام

با ذهنی مشوش،خودکاری کمرنگ،دلی پر خون،به تو فکر میکنم

به نگاه ارامت،به دستان مهربانت

سایه ها،دستانت نگاهت از من دور کردن

لعنت به من

میدونم داری منو تحمل میکنی توی این لحظه ها

لعنت به من

که توی تاریکی روزگار تنهات گذاشتم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت19:52توسط سارا | |

در مردابی از درد بودم،تو کمی انطرف تر ایستاده بودی

فقط کمی

اما

اما دستانم به دستانت نمیرسید

دست و پا زدم اما باز هم بهم نرسیدیم

هرچه بیشتر تقلا میکردم بیشتر فرو میرفتم

همه جا تاریک بود،تو نبودی،دستانت نبود

لعنت به من،لعنت به درد

+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت0:5توسط سارا | |

سلام

شب یلدا بود

من تنها و بدون هیچ هم صحبتی درمیان تاریکی و مردابی از خواب بودم که من را به خود میکشاند

من نمیخواستم با انها به تاریکی و مردابی از خواب فرو بروم میخواستم باشم و بلندی شب یلدا را حس کنم اما مرداب و تاریکی نمیگذاشتن

تورا صدا میزدم.تو بودی اما نبودی

تنم نحیف و خسته از این جدال

کجایی؟در دلم تورا میخواستم،نگاهت،صدایت،وجودت

اما

چقدر امشب شب بلندیست،کی تمام میشود

که تو امدی،دستی بروی صورت سردم کشیدی ارام شدم

و شب تمام شد

+نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت9:36توسط سارا | |

اره اشتباه کردم ،خودمو میشکنم میگم اشتباه از من بود

و تو مثل مادرها منو تنبیه کردی، چه تنبیه ای

خودتو از من دریغ کردی ،خواستی که نباشم

باور میکنی؟من که باورم نمیشه

این تو بودی....

نمیدونم

کز کردم اشک ریختم صدات کردم اما باز باورم نکردی

ساکت میشم،میمیرم شاید باور کنی!

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت18:29توسط سارا |

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت12:8توسط سارا |

 

در میان اغوش بوته گل سرخ بودم.عطر مهربانی اش مرا مست کرده بود و میرقصیدم

 گونه هایم از سیلی هایش به گل نشسته بود

من از مستی میرقصیدمو سیلی بود که میچیدم

با شاخه هایش چنگی میزد میان تارهای قهوه ای موهایم

ترانه عشق را مینواخت

مستم از بوی مهربانیت ای بوته گل سرخ

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت11:49توسط سارا | |

 

الان که دارم  مینویسم دستام سرده

فکر نکن بخاطر سرماست.نه اصلا

شاید به خاطر دلتنگی! اره

اخه وقتی به تو فکر میکنم دلم دستام و جودم گرم میشه

حتی گاهی فکر میکنم که منو بغل کردی و گرمای اغوشت گرمم کرده

محکم بغلم کن.بذار توی این سرما زنده بمونم

 

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت12:40توسط سارا | |

انتظار

+نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت9:28توسط سارا |

سلام

انگار همین دیروز بود که با ترید نگاهت میکردم

نمیدانستم کیستی؟از کجا امدی؟برای چی؟

ولی حالا...

مرا ببخش به عاشقانه بودن همین پاییز

 مرا ببخش

مرا ببخش

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت11:20توسط سارا | |

کنار هم بودیم،شونه به شونه هم

خوشحال از با هم بودن

ثانیه ها میرفتن به لحظه رفتنم نزدیک میشدم

از نگاهم فهمید

نوازشم کرد،دلداریم داد،دستانم را گرفت

بوسیدو گفت:نترس همیشه کنارت خواهم بود،ارام باش گلم

میخواستم در اغوشم باشد میخواستم بگویم نمیخوام بروم

اما نشد،عقل نذاشت نذاشت نذاشت

جدا شدیم اما دلم برای همیشه پیشش ماند

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت11:34توسط سارا | |