|
سلام
ظهر.... اب.... عطش.... اه.... گریه نوزاد..... اینا کلماتی بودن که مرا به درد می اورد ای کاش من بودم ای کاش فقط یک نفر اما....
در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهایش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز.زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. ولی شیرین بود. ادامه دادند . یک تصادف....
سلام به دوستام روز محشر وقت پرسیدن زمن رب جلی گفت تو غرق گناهی؟ گفتمش یا رب بلی گفت پس اتش نمیگیرد چرا جسم و تنت؟ گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یا علی عیدتون مبارک راستی داشت یادم مرفت امیدوارم امسال بابا نوئل عشق توی جورابای قرمزتون هدیه بذاره و چه دختر
میدانم که هر امدنی رفتنی دارد...
میدانم هر بهاری پاییزی دارد... میدانم هر نگاه گرمی دست سردی را دارد... میدانم و میفهمم که باید بروی ولی نمیدانم که تو میدانی من تحمل این دوری را دارم با نه... گاهی اوقات میفهمم گاهی اوقات.....
|
About![]()
تنها صدای از توی این سیاه چال
Home
|