|
باران می بارد... نه در کوچه نه در حیاط خانه از میان مژگانم روی گونه هایم بر صحرای دلم می بارد دانه دانه می چکد اهسته و بی درنگ آهنگ دلنشینی است برای دل خسته ام امشب با باران دیدگانم تنهای تنهاییم .... و تورا دیدم میان اشکانم.....
در شبی بهاری و بارانی
درمیان سوسوی تیرچراغان در پی تو گشتم و به میخانه رسیدم و خود را یافتم اما چه دیر....
سلام به به من اومد خوش اومدم من....من....من هم تولدمه رفتم مشهد برای همه دعا کردم دلم باز شد.... تازه من ۲۴سالم شده باورتون میشه داشتم عکسای ۱سالگیمو میدیدم با خودم فکر میکردم اون دخترک که نمیتونست درست حرف بزنه غذا بخوره راه بره چقدر راه اومدم خدا میدونه چقدر هم باید راه برم تا به ......... راست منم هم جزو سال موشم مرسی که تنهام نذاشتید دختر |
About![]()
تنها صدای از توی این سیاه چال
Home
|