تبليغاتX
سیاه چال خودم

سیاه چال خودم

ترسم از ان است بروم او نداند

 

باران می بارد...

نه در کوچه نه در حیاط خانه

از میان مژگانم روی گونه هایم بر صحرای دلم

می بارد

دانه دانه

می چکد

اهسته و بی درنگ

آهنگ دلنشینی است برای دل خسته ام

امشب با باران دیدگانم تنهای تنهاییم

....

اشک و باران ....

 

  و تورا دیدم میان اشکانم.....

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت11:24توسط سارا | |

در شبی بهاری و بارانی

درمیان سوسوی تیرچراغان

در پی تو گشتم و به میخانه رسیدم

و

خود را یافتم اما چه دیر....

 

+نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت11:35توسط سارا | |

سلام

به به

من اومد خوش اومدم

من....من....من

هم تولدمه هم که سعادت داشتم رفتم کجا.....نمیدونید بابا کجا دلم میخواست و براش پر میزند

 رفتم مشهد

برای همه دعا کردم دلم باز شد....

تازه من ۲۴سالم شده باورتون میشه

داشتم عکسای ۱سالگیمو میدیدم با خودم فکر میکردم اون دخترک که نمیتونست درست حرف بزنه غذا بخوره راه بره حالا شده ۲۴سالشه

چقدر راه اومدم خدا میدونه چقدر هم باید راه برم تا به .........

راست منم هم جزو سال موشم امسالم سال موش

 

موششششششششششششششششش

 

مرسی که تنهام نذاشتید

دختر پسر

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت11:29توسط سارا |

هفت سین من

سفره ایست با هفت سیگار روشن

و

تکرار این ذکر:

عاشقان قدیمی شمع افریدند

عاشقان عصر جدید سیگار!

عشق هم عشق های قدیم.

+نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت13:39توسط سارا | |