تبليغاتX
سیاه چال خودم

سیاه چال خودم

ترسم از ان است بروم او نداند

سلام
ومن...
در کوچه های دل تنگی تنهاییم میگشتم
کسی را دیدم از دور که برایم دست تکان میداد اول نشناختم
کمی جلو تر رفتم صدایش برایم اشنا بود
کمی باز نزدیکتر
چقدر این صدا برایم این قیافه برایم اشنا بود
درسته خودشه اما اینجا چیکار میکنه
منو میشناسه
شاید نشناسه
شاید براش فقط یه غریبه یا یه رهگذر باشم
نمیدونم ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت17:53توسط سارا | |