سلام ومن... در کوچه های دل تنگی تنهاییم میگشتم کسی را دیدم از دور که برایم دست تکان میداد اول نشناختم کمی جلو تر رفتم صدایش برایم اشنا بود کمی باز نزدیکتر چقدر این صدا برایم این قیافه برایم اشنا بود درسته خودشه اما اینجا چیکار میکنه منو میشناسه شاید نشناسه شاید براش فقط یه غریبه یا یه رهگذر باشم نمیدونم ...
+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت17:53توسط سارا |
|
About
تنها صدای از توی این سیاه چال میاد...صدای گربه ملوسی که هی میگه: میو میو... میو میو دنیال موشی خودش میگرده ملوسی چشات واسم چراغی واسه رهایی از این تاریکی کجایی پیشی من؟ کجایی ملوسی من؟