تبليغاتX
سیاه چال خودم

سیاه چال خودم

ترسم از ان است بروم او نداند

اره اشتباه کردم ،خودمو میشکنم میگم اشتباه از من بود

و تو مثل مادرها منو تنبیه کردی، چه تنبیه ای

خودتو از من دریغ کردی ،خواستی که نباشم

باور میکنی؟من که باورم نمیشه

این تو بودی....

نمیدونم

کز کردم اشک ریختم صدات کردم اما باز باورم نکردی

ساکت میشم،میمیرم شاید باور کنی!

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت18:29توسط سارا |

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت12:8توسط سارا |

 

در میان اغوش بوته گل سرخ بودم.عطر مهربانی اش مرا مست کرده بود و میرقصیدم

 گونه هایم از سیلی هایش به گل نشسته بود

من از مستی میرقصیدمو سیلی بود که میچیدم

با شاخه هایش چنگی میزد میان تارهای قهوه ای موهایم

ترانه عشق را مینواخت

مستم از بوی مهربانیت ای بوته گل سرخ

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت11:49توسط سارا | |

 

الان که دارم  مینویسم دستام سرده

فکر نکن بخاطر سرماست.نه اصلا

شاید به خاطر دلتنگی! اره

اخه وقتی به تو فکر میکنم دلم دستام و جودم گرم میشه

حتی گاهی فکر میکنم که منو بغل کردی و گرمای اغوشت گرمم کرده

محکم بغلم کن.بذار توی این سرما زنده بمونم

 

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت12:40توسط سارا | |

انتظار

+نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت9:28توسط سارا |