|
سلام شب یلدا بود من تنها و بدون هیچ هم صحبتی درمیان تاریکی و مردابی از خواب بودم که من را به خود میکشاند من نمیخواستم با انها به تاریکی و مردابی از خواب فرو بروم میخواستم باشم و بلندی شب یلدا را حس کنم اما مرداب و تاریکی نمیگذاشتن تورا صدا میزدم.تو بودی اما نبودی تنم نحیف و خسته از این جدال کجایی؟در دلم تورا میخواستم،نگاهت،صدایت،وجودت اما چقدر امشب شب بلندیست،کی تمام میشود که تو امدی،دستی بروی صورت سردم کشیدی ارام شدم و شب تمام شد
|
About![]()
تنها صدای از توی این سیاه چال
Home
|