لعنت
در مردابی از درد بودم،تو کمی انطرف تر ایستاده بودی
فقط کمی
اما
اما دستانم به دستانت نمیرسید
دست و پا زدم اما باز هم بهم نرسیدیم
هرچه بیشتر تقلا میکردم بیشتر فرو میرفتم
همه جا تاریک بود،تو نبودی،دستانت نبود
لعنت به من،لعنت به درد
+نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت0:5توسط سارا | |
تنها صدای از توی این سیاه چالمیاد...صدای گربه ملوسی که هی میگه:میو میو... میو میودنیال موشی خودش میگردهملوسی چشات واسم چراغیواسه رهایی از این تاریکیکجایی پیشی من؟کجایی ملوسی من؟
تک سوار ستاره فینگیلی روزگار ادم برفی و ماه ورود ممنوع قالب های نایت اسکین LinkDump تک کتابمرکز دانلود اهنگدانلود اهنگپایگاه دانلود کتاب الکترونیکیهمه چیز برای موبایلکنسرت های ایراندیوان حافظبرنامه موبایلبيا تو ايرونيمسنجرموزیکاس ام اسمنبع عکسمسنجر یاهویزد موزیککمیاب ان لایندانلود تم کلیپ عکس موبایلكلوب Categories برگای زندگیم نوشته هایی از جنس بارون کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin
برگای زندگیم نوشته هایی از جنس بارون کاربران آنلاین: بازديدها : Design by : Night Skin