|
سلام با ذهنی مشوش،خودکاری کمرنگ،دلی پر خون،به تو فکر میکنم به نگاه ارامت،به دستان مهربانت سایه ها،دستانت نگاهت از من دور کردن لعنت به من میدونم داری منو تحمل میکنی توی این لحظه ها لعنت به من که توی تاریکی روزگار تنهات گذاشتم
|
About![]()
تنها صدای از توی این سیاه چال
Home
|