تبليغاتX
سیاه چال خودم - روز دیدار

سیاه چال خودم

ترسم از ان است بروم او نداند

کنار هم بودیم،شونه به شونه هم

خوشحال از با هم بودن

ثانیه ها میرفتن به لحظه رفتنم نزدیک میشدم

از نگاهم فهمید

نوازشم کرد،دلداریم داد،دستانم را گرفت

بوسیدو گفت:نترس همیشه کنارت خواهم بود،ارام باش گلم

میخواستم در اغوشم باشد میخواستم بگویم نمیخوام بروم

اما نشد،عقل نذاشت نذاشت نذاشت

جدا شدیم اما دلم برای همیشه پیشش ماند

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت11:34توسط سارا | |