تبليغاتX
سیاه چال خودم - بوته گل سرخ

سیاه چال خودم

ترسم از ان است بروم او نداند

 

در میان اغوش بوته گل سرخ بودم.عطر مهربانی اش مرا مست کرده بود و میرقصیدم

 گونه هایم از سیلی هایش به گل نشسته بود

من از مستی میرقصیدمو سیلی بود که میچیدم

با شاخه هایش چنگی میزد میان تارهای قهوه ای موهایم

ترانه عشق را مینواخت

مستم از بوی مهربانیت ای بوته گل سرخ

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت11:49توسط سارا | |